الملا فتح الله الكاشاني

65

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

لتداخل اغصانه ) و در انوار گفته كه لاء اولى زايده است براى تأكيد نه براى قسم و معنى كلام فو ربك است كقوله فَوَ رَبِّكَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ و از اين قبيل است لا در كريمهء لئلا يعلم كه از براى تاكيد و جواب علم است و لا يؤمنون جواب قسم است و نميتواند بود كه زيادتى لا به جهت تظاهر لا باشد و در لا يؤمنون زيرا كه استواء نفى و اثبات در قسم ابا دارد از ان و ذلك قوله فَلا أُقْسِمُ بِما تُبْصِرُونَ وَما لا تُبْصِرُونَ إِنَّه لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ و در مجمع گفته كه لا از براى رد كلام است فكانه قيل ( فليس الامر كما يزعمون انهم آمنوا و هم يخالفون لحكمك ) يعنى گوئيا حق تعالى فرموده كه نيست حقيقت ايمان چنان كه گمان مىبرند كه با وجود مخالفت به حكم تو ايمان دارند و بعد از آن استيناف قسم كرده كه به خدا سوگند ايمان نيارند تا آنكه ترا حكم سازند در آن چه منازعه كنند با يكديگر و نزد بعضى مفسران اين آيه در شأن زبير و خصم او ثعلبة بن خاطب نازل شده و يا خاطب بن ابى بلتعه و صورت اين بر اين حال بود كه ايشان بحكومت نزد رسول صلَّى اللَّه عليه و آله آمدند در آب رودى كه از آن ممر مزروعات خود را آب دادندى و زمين زبير بر بالاى زمين ثعلبه يا خاطب بود چون محاكمهء ايشان بمحكمهء سيد انام رسيد آن حضرت از روى مسامحه فرمود كه اى زبير زرع خود را آب ده پس بهمسايهء خود باز گذار خصم او را خوش نيامده گفت ( ان كان لابن عمتك قلت هذا ) اين حكم براى اين كردى كه زبير پسر عمهء تست رسول اين بشنيد رنگ مباركش متغير شده زبير را گفت آنچه حق تست از آب بتمامه اخذ كن و زروع خود را آب ميده تا به ديوار رسد چه اين حق تست چون استيفاى حق خود كرده باشى آب را رها كن و اين حكم شرع است و در كتب فقهيه مسطور است چون از نزد رسول برخواستند مقداد در اثناء راه بايشان رسيد گفت يا ابا بلتعه حكم كرا بود گفت قضا لابن عمته على براى پسر عمهء خود حكم كرد بر من و اينسخن را تكرار ميكرد و روى در هم ميكشيد يهودى آنجا حاضر شد چون اينقول را از ابا بلتعه بشنيد گفت ( عجبا لهؤلاء قاتلهم اللَّه ) عجب از اين جماعت كه ميگويند ما گواهى ميدهيم كه اين مرد رسول خدايست و با وجود اين او را متهم ميدانند در حكمى كه مىكند بخداى كه بنى اسرائيل از ما در عهد موسى گناهى كردند و نزد موسى رفتند تا توبه كنند موسى فرمود كه توبه شما آنست كه يكديگر را بكشيد ايشان تيغ كشيدند و روى به يكديگر نهادند تا هفتاد هزار مرد از ايشان كشته شدند و پيغمبر خود را متهم نداشتند و به جهت اين حقتعالى از ايشان راضى شد ثابت بن قيس بن شماس گفت و اللَّه اگر رسول ( ص ) فرمايد كه خود را بكش هيچ توقف نكنم و عمار ياسر و ابن مسعود نيز چنين گفتند حقتعالى اين آيه فرستاد كه به خدا ايمان نيارند اين كافران تا كه در جميع قضايا تو را حكم سازند * ( ثُمَّ لا يَجِدُوا ) * پس باز نيابند * ( فِي أَنْفُسِهِمْ ) * در نفسهاى خود * ( حَرَجاً ) * تنگى و گرانى * ( مِمَّا قَضَيْتَ ) * از آنچه به آن حكم كردهء هر چند كه مخالف طبع